mi España ... campeón del mundo
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩  

  

  از همان اول گفته بودم که اسپانیای من قهرمان است و جلوی هر چه برزیلی و آلمانی و ایتالیایی و انگلیسی و آرژانتینی مدعی، ایستادم. ٢۶ خرداد در شرایطی که خودم را برای امتحان فردا که اولین امتحان دوره ی کارشناسی ارشدم بود آماده می کردم اسپانیای من با نتیجه ١-٠ ، ٣ امتیاز را به حریف سوئیسی اش واگذار کرد تا من به اندازه ی تمام سالهای اسپانیایی بودنم حرص خورده و رسما این آزاده را به در و دیوار خانه مان در شمال بارسلونا بکوبم. اما روی زیادی که دارم هنوز هم می گفت که قهرمان ٢٠١٠، اسپانیای من است.

جو دوست داشتنی کل کل ها در فیس بوک از همه جا خوب تر بود. در افتادن با دوستانی که اغلبشان آلمانی بودند و کم نمی آوردند، خیلی مزه داشت. آنقدر با اطمینان از قهرمانی ام حرف می زدم که اگر نمی شد باید قید زندگی کردن در فیس بوک را می زدم شاید.

خودم که مثل همیشه داوید ویا بودم و علیرضا فرناندو تورس. به بقیه دوستانم هم یک بازیکن داده بودم و نامشان را به همان اسم در گوشی ام سیو کرده بودم. سسک فابرگاس وقتی که می دید در ترکیب اصلی نیست مسج می داد و می گفت امیدوارم بشکه سکته کنه...پیکی می گفت خاله من بخاطر تو خوب دفاع می کنم و ایکر در تمام لحظات با من بود حتی اگر خواب بود گاهی.

 ایکر کاسیاسم ازت ممنونم بخاطر تمام توپ هایی که با شهامت گرفتی شان. راموس سرخپوست وحشی دوست داشتنی من، غرق لذت می شدم از بازی قشنگت با آن شماره ی ١۵ دوست داشتنی ات. ژاوی و اینیئستا شما دو نفر بهترین استخوان بندی تیم منید...تورس نازم بعد از آن مصدومیت طولانی روی فرم نبودی اما روی فرم نباشی هم قشنگی ال نینوی نازم. پیکی خاله با آن قد بلندت مثل شیر بودی جلوی مهاجم هایی که گاهی هار می شدند. سسک فابرگاس گرچه کم بازی کردی اما کم بودنت هم ستاره بود پسر. به دوستان آرژانتینی ام قول داده بودم که انتقام لیونل مسی بارسلونایی ام را از آلمان ها خواهم ستاند... مرسی پویول که شلیک نهایی این انتقام شدی. بوسکت و ژابی آلونسو خیلی گراسیاس. پدرو عجب عجوبه ای هستی تو ...و خودم...خودم  با آن حرکات ماتادور گونه ام پس از گل زدن و آن شماره ی ٧ خوشمزه ام جذاب ترین و بهترین گل زن این بازی ها بودم.

 آزینوکه ویا و دوستانش

در حین تماشای بازی ها مخصوصا اسپانیا-آلمان و فینال اسپانیا-هلند بمباران شدم با اس ام اس های پی در پی! و چه لذتی دارد وقتی در حین تماشای بازی تیم محبوبت دوست هایت هم به یادت دارند.

هر چند که هشت پایی که نامش پل است گفته بود اسپانیای من قهرمان است اما لذت انتظار را با تک تک سلول هایم چشیدم تا طعم اصیل پیروزی خانه کرد در حافظه ای که عجیب اسپانیا را دوست دارد. کسی چه می داند شاید این روح نوستراداموس است که حالا در پیکر این ٨پا خانه دارد !

این قهرمانی چسبید زیاد...خیلی خیلی زیاد، بخاطر این همه همراهی قشنگ دوستانی که دوستشان دارم حتی آن ها که رقیبم بودند و کل کل می کردند، من لذت می بردم از تمام این حرف هایی که رد و بدل می شوند.

 این قهرمانی چسبید زیاد...خیلی خیلی زیاد بخاطر آن همه شرط بندی هایی که تمامشان را بردم.

این قهرمانی چسبید زیاد...خیلی خیلی زیاد بخاطر آن همه عشقی که به سرزمین ماتادورهایم دارم...!

این قهرمانی چسبید زیاد...خیلی خیلی زیاد بخاطر خونی که شک ندارم نیمی اش در جایی از یک زمان ناپیدا با سرزمین ماتادورها گره خورده است.

 و این قهرمانی چسبید زیاد...خیلی خیلی زیاد بخاطر اینکه ماتادورهای نازنین من قهرمان جهان شدند تا آزاده ی ایران باستانی شان بتواند سرش را بالاتر بگیردبغل

                    mi España es el campeón para siempre 

...آزینوکه ویا از آفریقای جنوبیگاوچران

 


کلمات کلیدی: اسپانیا ،کلمات کلیدی: جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی
 
جا گذاشتی ام؟!
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩  

امروز به البرز می روی.

کاش ببری من را هم.

تو که می دانی من چقدر کوه را دوست دارم و تو را بیشتر!

از صخره های کوه که بالا می روی کاش من را برده بودی تا دستم را بگیری در هر عبور ...از هر صعود!

آن بالا هوایش فرق دارد با این زمینی که من دوستش ندارم گاهی! آن بالاها که می رویم کسی سوال نمی پرسد از ما برای هر دلیلی که بی دلیل است شاید کمی!

چرا بیدارم نکردی صبح؟

من چرا خواب ماندم باز؟

تو چرا تنها رفتی کوه؟

بس نیست این همه دغدغه ای که گاهی سایه می شود در تمامی پیکر ِ هـــــــــــــر راهم؟ حالا تـــــــو هم باید جا بگذاری ام امروز... اینجا... تا پر همهمه تر هم باشم؟!

چقدر خوب است تکرار نام ساده ات حتی اگر جا گذاشتی ام

آرش؟

آرش؟

آرش؟

به انتهای آن همه ی البرز که رسیدی...آنجا که فقط این تو بود و دست هایی که بلندشان کنی اگر، در نزدیکی آن خداست...یادت باشد که تیر آخر کمانت رها شود اگر، آزاده شود  شاید این اسیر مانده ی غریب در نامی که آزاده است!!

 پس بخاطر آن خدا که ایران باستانش روح دارد هنوز، تیر آخر کمانت را جایی بفرست عمیق...قوی...عمیقتر از هر قوی، که من دیگر مردد نمانم در پس هر ابهام که دیوانه ترم کرده شاید باز!

من حالم خوش نیست گاهی!

کاش تیر بودم آرش... وقتی کماندار تویی!

 

 

توی پرانتز با ربط: جشن تیرگانتان ، قشنگ 

بعدا توی پرانتز شد: اسپانیای من قهرمان است...این را که می دانم

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: جشن تیرگان