گزارش يک سفر(يزد:قسمت دوم)
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٥  

ساعت ۳ بعد از ظهر  و چيزی شبيه طوفان شن فضا را پـــــر کرده بود.دعا می کرديم هوا

زودتر مساعد شود٬ چون اقامت ما در يزد کوتاه و مکانهای ديدنی بسياری باقی مانده بود.اما

خدا دلش نيامد ما را خانه نشين کند٬ هوا خيلی زود صاف شد و ما دوباره از هتل بيرون آمديم.

محله فهادان

يکی از محله های معروف يزد و مثل ديگر محله هايش بکر و دست نخورده!در اين شهر نه

آسمان خراش ديدم نه غلبه ی سنگ و آهن را بر خاک!اگر هم بودند آنقدر در پس زمينه ی

زيبای کثرت کاهگل ها فرو رفته بودند که براحتی می توانستی آن ها را به حساب نياوری!در

 اين محله خانه ی عرب زاده٬ مدرسه ی ضيائيه و بقعه ی ۱۲ امام واقع است.

خانه ی عرب زاده

قدمت آن به دوره ی قاجاريه باز می گردد.همانند تمام خانه های قديمی حياط در مرکز و اتاق

 ها در اطراف قرار گرفته اند.يک تخت چوبی بزرگ قطب جنوبی حوض بزرگ وسط حياط را

احاطه کرده است.اتاق های اطراف هر کدام موزه ای از وسايل قديمی است:وسايل روشنايی

 نظير پيه سوز و چراغ زنبوری ٬ سکه ها و پول های قديمی٬ صندوقچه ها و قلم دان های خاتم

 کاری شده و وسايل ديگری که امروزه اسم آنها هم به گوش ما نخورده است!

انبار غله و آذوقه در زير زمين پر از تپو يا تاپو (ظروف گلی بزرگ برای نگهداری آرد و حبوبات) و

 خمره (برای نگهداری مايعات) بود.در يکی از اتاق ها پله هايی با ارتفاع زياد است که وقتی از

آنها پايين بروی به قنات زير خانه ميرسی.البته حتی قطره ای آب هم از آن باقی نمانده اما

ديدن يک قنات بدون آب در فضای خنک و تاريک و مرموز زيرزمين٬ در يک خانه ی قديمی در يزد

هم خالی از لطف نيست!

در اين خانه ی ديدنی  به هر جا که می رفتيم در قالب شوخی به هم می گفتيم که در هر

گوشه ارواح ساکنين اين خانه نظاره گر ماست!اگر از شوخی بگذريم و به متافيزيک سفر کنيم٬

اصلا بعيد نيست که آن ارواح آنجا بوده و حتی از حضور ما خشمگين بوده باشند که چرا با

گذشت قرنها هنوز دست از سرشان برنداشته ايم و با چشمان حريصمان خانه های شخصی

آنها را کندوکاو می کنيم!!!

در اين خانه با يک آقای ۵۱ ساله ی سوئدی روبرو شدم که مانند تمام توريست هايی که قبلا

 ديده بودم بسيار خونگرم و دوست داشتنی بود.مثل هميشه در ابتدا نظر او را در مورد کشورم

 پرسيدم.و مثل هميشه پاسخ اين بود:((آنچه ديدم پيش زمينه ی ذهنی ای که برايم ساخته

 شده بود را کاملا خنثی کرد٬ ايران زيبا و مردم ايران بسيار دوست داشتنی اند)).و باز هم چون

 هر بار از او خواستم که به عنوان کسی که به ايران سفر کرده از طرف من به عنوان يک

ايرانی به مردمش بگويد که:((ايران و مــردم ايران هيچ شباهتی به چهره ای که تبليغات

 منفی از ما ساخته اند ٬ندارند!))

خوش صحبت بود و با حوصله سوال های مکرر مرا پاسخ می داد.آنقدر تروريسم ملفوظ شده

 که ناخودآگاه در موردش از او سوال کردم.ابتدا تنها لبخند زد٬ مانند کسی که ترجيح می دهد

چيزی نگويد اما انگار طاقت نياورد و پاسخ زيبايی داد:((تروريسم يعنی ريشه ای در بطن جنگ

 مذاهب!اگر فارغ از حصار مذهب انسان وار به هم بنگريم و به اين باور برسيم که مذهب چيزی

 نيست جز رشته ای برای رسيدن به اويی که يکتای مطلق است٬ ديگر نه جنگی خواهد بود و

 نه تروريسم معنا می داشت!!!)))

ايستگاه پليس-توريست

در نزديکی خانه ی عرب زاده٬ يکی از خانه های قديمی را به ايستگاه پليسی برای راهنمايی

توريست ها تبديل کرده بودند.پدرم تصادفا يکی از دوستان قديمی اش را در آنجا ديد و او ما را

 به درون خانه دعوت کرد.از پشت بام آنجا نمای کلی يزد ديدنی بود.خانه های مجاور ايستگاه

 همه در حال ويران شدن بودند و چهره ی خرابه و رو به زوالشان غريبانه از روزگار اوجی می

گفت که گذشت زمان آنرا فرود آورده است!دوست پدرم عنوان کرد که سازمان ميراث فرهنگی

 اجازه ی هيچ گونه بازسازی يا دخل و تصرف در اين خانه ها را نداده است.پشت بام های

رسی همه بهم راه داشتند.غروب بود و پايين رفتن خورشيد از پس اين همه خشت گلی ٬برای

 منی که هميشه غروب و طلوع خورشيد را در کرانه ی آپارتمانهای سنگی و آهنی ديده ام٬

بسیـــــار لذت بخش و فراموش نشدنی بود!

مدرسه ضيائيه (زندان اسکندر)

اين مدرسه مشهور به زندان

اسکندر می باشد و متعلق به

 قرن ۶۳۱ هـ .ق است.در

قسمت ورودی بنا سنگ نگاره

 ای از کوه ارنان يزد خودنمايی

 می کند که از قديمی ترين و

 ابتدايی ترين آثار هنری

سمبليک است که تراوش

افکار هنری چوپانان منطقه و نمايشی از شکار و تخيلات انسان در طبيعت بکر گذشته است!

اتاق های مدرسه مرکز فروش صنايع دستی از قبيل گليم ٬ جاجيم و سفال هستند.انتهای

حياط با ۳۵ پله به سردابی ختم می شود که همان زندان معروف اسکندر بوده و در حال

حاضر به سفره خانه تبديل شده است.

بقعه ی ۱۲ امام

در مجاورت زندان اسکندر

 است.اين بقعه مشتمل

 بر ۱۲ گنبد منفرد است و

 در سال ۴۲۹ هـ .ق

ساخته شده است.در اين

 بقعه سنگ قبر فخر الدين

 اسفنجردی از مشايخ

بزرگ قرن ۸ در محراب

 نصب شده است.نور

پردازی ان در شب واقعا زيبا بود و عکس های هنری که در آنجا از خودمان انداختيم همان طور

 که انتظار داشتيم کاملا ترسناک از کار در آمد!

رستوران يزد

رستورانی بسیـــــــار مجلل و زيبا!در نقشه ای که هلال احمر در ورودی شهر به ما داد يک

تبليغ صفحه ای بزرگ از اين رستوران بود!از آنجا که محل خاصی را در يزد نمی شناختيم به

آنجا رفتيم.بر خلاف ظاهرش آنقـــدر کيفيت غذا نا مطلوب بود که دلم نیامد در کنار تمام زيبايی

های يزد از زشتی آن ننويسم.در حاليکه در رستوران کوچک ((آسمان آبی)) در اردستان ٬ با

وجود کوچک بودن شهرستان و بين راهی بودن مسافرانش٬ کيفيت واقعا در خور تقدير بود!

هميشه همه ی اسم های بزرگ به وسعت اسمشان جذاب نيستند!يادتان باشد اگر مسافر

يزد شديد هــــــــرگز ميهمان ((رستوران يزد)) نشويد!

                                                                                             ادامه دارد...

...آزاده ناصر خسرو از کلبه ی عشق