يک سلام گرم تابستانی
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۳  

اميدوارم همه خوب و سرحال باشيد.همين جاجلودر اول ۲ تا تشکرازسينا(به

خاطر اينکه زحمت گذاشتن لينک های دوستان را در کلبه ی عشق ميکشه)

و عليرضا (بخاطر عکسهای ميکروسکوپی که ميخواستم و برايم فرستاد.)

بالاخره ما دانشجوها هم به سرپايينی بعد از سربالايی رسيديم.۱۳ تير سر

امتحان آز جانوری يکی از سوالها تشخيص يکی از عضوهای داخلی قورباغه

بود که با سوزن مشخصش کرده بودند.اما از آنجا که آه آن قورباغه ها همه را

گرفت بعد از امتحان علما سر آن سوال تفاهم نداشته هر کی يه چيزی

نوشته بود:کليه-طحال-مثانه و کبدنه بخاطر اينکه من کليه را نوشتم

اما دعا کنيد جواب کليه باشه.

نمره های بقيه ی دروس هم روی بورد ميدرخشيد که با ديدن آنها همگان

مفرح شده و نور ديدگان دوچندان شد.

بعد از امتحان با مونا ونيلوفر راه افتاديم بسمت خانه.به علت گرمی هوا

هوس بستنی دستگاهی کرديممونا ميگفت:(از اين بستنی قيفی ها

نخريم انگل ژيارديا ميگيريم که استاد ميگفت)اما عاقبت ما مردن در اثر ژيارديا

را به مردن در اثر گرما ترجيح داده و بستنی خريداری گرديد.همان موقع

تاکسی هم رسيد وما سوار شديم.نيلوفر سخت در حال صحبت بود و اصلا

متوجه ی بستنی اش نبود که بساط چک چک راه انداخته بود کف ماشين.

اگر راننده سرش را برميگرداند واين وضع پروانه ای را ميديد هر سه امان

را محترمانه پياده ميکرد.عاقبت نيلوفر که درست پشت سر راننده بود به

جهت ممانعت از آلودگی محيط زيست ماشين مجبور شد قيد بستنی رو

بزنه.چون پنجره پايين نمی اومد.خواست اونو از پنجره ی راننده بيرون بندازه

که باد بستنی رو برگرداند پشت لباس رانندهاون بيچاره هم متوجه نشد

ما داشتيم از شدت خنده ی بی صدا ميمرديمپس زود پياده شديم.

رانندهه گناه داشت ..اما اينجا تقصير کی بود؟گرمی هوا؟بستنی؟گروه

القاعده يا مرگ مارلون براندو؟(نه..مارلون اون موقع هنوز زنده بود).خلاصه

خدا ميدونه...فقط اميدوارم آه اين راننده مثل آه آن قورباغه ها دامنگيرمان

نشود...آمين

...تارا از کلبه ی عشق


 
 
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۳  

دوست های خوبم سلام

بازم امتحانها شروع شده برام بدعاييد.به بلاگ های همتون هم حتما سر

ميزنم اما اگر يک ذره دیر شدبه حساب بی معرفتی ام نگذاريد بخدا تقصير

امتحانهاست.

من که تا ۱۳ تير مهمون دانشگاهم اونم با يه اختتاميه ی توپ يعنی ۲ تا

امتحان آزمايشگاه جانوری و آزمايشگاه شيمی تو يه روزگرچه ديگه اين

مدل امتحان گرفتن ها داره برام عادی ميشه.

اين شعر که برايتان نوشتم را خيلی دوست دارم...چون خودمم بعضی

وقت ها هستم اما نيستم

اما نمی دونم مال کيه.....لطفا هر کی اسم شاعرش رو می دونه حتما به

من بگه.....مرسی

           از پس شيشه ی عينک استاد    سرزنش وار به من می نگرد

           باز در چهره ی من می خواند      که چه ها در دل من ميگذرد

           مبصر امروز که اسمم را خواند     بی خبر داد کشيدم غايب

                                   که من اينجا و دلم جای دگر

                                   دل آنهاست پی درس وکتاب

                                   دل من از پی سودای دگر....

...تارا از کلبه ی عشق