ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٢  

اینم به یاد دلدادگان کشتی تایتانیک.آخه در این کلبه به روی همه ی دلداده ها بازه .از لیلی و مجنون و شیرین وفرهاد تا........................همین امروز و خود شما:

((every night in my dreams I see you I feel you

that is how I know you go on

far across the distance and spaces between us

you have come to show you go on

near   far    where ever you are

I believe that the heart does go on

Once more you open the door

And you are here in my heart

And my heart will go on and on

Love can touch us one time

And last for a life time

And never let go till we are gone

Love was when I loved you

One true time I hold to

In my life we will always go on

You are here there is nothing I fear

And I know that my heart will go on

We will stay forever this way

You are safe in my heart

And my heart will go on and on))

Tara from love cottage

 

حالا ديوارهای کلبه ی عشق عکس هم داره..با تشکر از سينا که کمکم کرد.

 

 


 
بنام نهایت آسمان
ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٢  

بنام نهایت آسمان

یک سلام گرم توی ماه دی به همه ی برو بچه های خونگرم.بالاخره دی هم اومد و زمستون رو با خودش به ارمغان آورد.شب یلدای امسال هم از برف خبری نبود.بابا تعریف میکنه:(اون موقع ها که ما بچه بودیم وقتی شب یلدا ننه سرما از راه می رسید،دونه های برف هم از تو آسمون با فرودشون اونو همراهی میکردند.)اما شب یلداهایی که ما این روزها داریم اصلا برف نداره.معلوم نیست ننه سرما یادش میره بیاد یا آسمون خسیس شده و نمی خواد همراهی اش کنه.

البته این نوشته ها قرار بود اوایل دی اینجا نوشته بشه اما یخده(همون یه ذره ی خودمون)امتحان های دانشگاه و یخده بیشتر تنبلی خودم سبب شد که اول دی تبدیل بشه به امروز یعنی 14 دی.

حالا یکم از بچه های خوب دی ماهی بگیم.متولدین زمستونی اما با قلب های تابستونی یعنی سبز و گرم:

((متولدین دی سال موش:

منظم و آراسته-همه کاره-هدفش تامین زندگی است.بسیار احساساتی،با آداب و نزاکت و دارای جدیت زیاد.همیشه در پی جلب احترام و کسب اقتدار و برخورداری از موقعیتهای چشمگیر است.

متولدین دی سال گاو:

کاملا جدی-برای شوخی و لودگی هیچ آمادگی ندارد.قدرت طلب است.در امور عشقی او دوگانگی به چشم میخورد.ابراز عشق و علاقه را باید به او یاد داد.از نظم و ترتیب چنین فردی واقعا تعجب میکنید.نیازی به تمجید و تعریف ندارد.

متولدین دی سال ببر:

اهل تفکر-پرهیزگار و خانواده دوست.در عرصه ی عشق کم حرف و کم تظاهر است.در جوانی بسیار جدی اما به تدریج که پا به سن میگذارد،نرم میشود.یک رئیس با جاذبه است و دارای نظم و ترتیب فوق العاده ایست.

متولدین دی سال خرگوش:

آرام و خونسرد و فراری از اجتماع است.نسبت به مسائل اجتماعی بی اعتناست.سریعا برای رفع مشکلات شخصیتش قدم بر میدارد.دلربا و آراسته و دارای روح هنرمندانه است.نسبت به فرد مورد علاقه اش،مهربان-صمیمی و فداکار است.

متولدین دی سال نهنگ:

محتاط و دارای نظم عجیبی است.هدف نهایی او در زندگی جلب احترام و کسب اقتدار است.در او نوعی تاسف به گذشته وجود دارد.فوق العاده اجتماعی و دارای قدرت مقام رهبری است.

متولدین دی سال مار:

اهل علم و مطالعه و در امور مالی کمی دقیق و حسابگر است.کمکهای او بیشتر جنبه ی معنوی داردتا مادی.در مسائل عشقی همیشه برنده است.سرشار از هوش و در امور اجتماعی اقبال بلندی دارد.

متولدین دی سال اسب:

مسئول و متعهد در قبال کاری است که به او واگذار میشود.همیشه مورد اعتماد مردم است.بیان احساسات درونی برای او قدری مشکل است.عدم اعتماد به نفس،یکی از نقاط ضعف او محسوب میشود.

متولدین دی سال گوسفند:

ملاحظه کار است.قدرت انجام هر کاری را دارد.رای و نظر دیگران برای او خیلی مهم است.معمولا میل دارد حدود زندگیش را وسعت دهد.او جاه و مقام را به ثروت ترجیح میدهد.در عرصه عشق کم حرف و تظاهر است.

متولدین دی سال میمون:

بسیار وسواسی است.هرچه بر سن او افزوده میشود،سرزنده تر و شادابتر میشود.باید او را با عشق آشنا کرد.او با تمام وجود خواهان آنست که مرتبا از او تعریف و تمجید کنند.خوددار و سرد است.

متولدین دی سال مرغ:

فیلسوفیست با افکاری به وسعت ابعاد خانه اش.به شدت محافظه کار است.برای کارهای خودش ارزش زیادی قائل است و به هیچ کس اعتماد ندارد جز خودش.زندگی زناشویی او با حساب و کتاب است.

متولدین دی سال سگ:

بسیار عصبی است.موجودی اهل فلسفه و اخلاق است.توجهی به پول ندارد.از تشریفات بیزار است.در امور عشقی او دوگانگی دیده میشود.زبان او کمی نیشدار و تشنه ی احترام ومحبت است.

متولدین دی سال خوک:

همیشه در عذاب و سختی است.اگر عاشق شود،عشقش محکم و عمیق است.مادی گراست و اعتماد به نفس بالایی دارد.در پشت ظاهر فریب آمیزش اراده ای قوی و قدرتی فراوان پنهان است.))

اینم از این.....چقدر درست بود؟

...تارا از کلبه ی عشق 


 
مرگ ارگ...چشمان گریان بم
ساعت ٥:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ دی ۱۳۸٢  

مرگ ارگ...چشمان گریان بم

آن شب هم مثل شب های دیگر آرام و ساکت بود.اما دخترک حال عجیبی داشت.پدرش مثل هر شب درها را قفل کرده و پنجره ها را بسته بود.دخترک در حالیکه عروسکش را در بغل داشت از پنجره تک درخت نخل حیاطشان را نگاه کرد.اضطراب را در حوضخانه ی چشمان نخل هم دید.دلش نمی خواست بخوابد،نه او،نه عروسکش و نه نخل حیاطشان.هر سه دلشوره ی عجیبی داشتند.اما هنگامی که مادرش چراغ را خاموش کرد،فهمید که چاره ای ندارد و باید بخوابد.....

صبح وقتی خورشید در آسمان فرصت درخشیدن گرفت،از خانه ی دخترک اثری نبود جز مشتی خرابه و ویرانه.خانه ی کوچک آنها هم چون دروازه ها و برج های ارگ بم ویران شده بود.

ارگ بم...تولد:2250 سال پیش،مرگ:سحرگاه 5 دیماه 1382 .اکنون دیگر بر بلندای تپه ی صخره ای شهر قدیم بم،نمای دل انگیز برج و باروهای قدیمی ارگ تبدیل به خرابه ای جدید شده است.اما اینبار نه از دست دشمنان بلکه این ویرانی حاصل قهر زمین است.

خورشید غمگین است و یارای تابیدن را ندارد چرا که دلش برای نگاه مهربان دخترک تنگ خواهد شد.او اکنون معصوم تر از همیشه،در حالیکه هنوز هم عروسک کوچکش را در آغوش دارد،زیر خروارها خاک از خرابه های خانه اشان آرمیده است.و خورشید خوب میداند که طبیعت،بی رحم نیست.این انسان است که با بی توجهی به قانون طبیعت موجبات خسران خویش را در جریان وقوع بلایای طبیعی سبب میشود.

ای کاش ستونهای خانه ی دخترک محکم تر بود و ای کاش زمین،بر سقف ها و ستون های بم بیشتر رحم داشت.

...تارا از کلبه ی عشق

 


 
پایان یک غروب
ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ۱۳۸٢  

پایان یک غروب

خورشید داره نفس های آخر رو پشت کوههای خرمایی رنگ مغرب می کشه.سرخی فلق با چشم های غم گرفته ی من وتو،رویامون رو به دریای عظیم غم می بره.هوا،هوای نفس کشیدن نیست.چقدر ثانیه ها سنگین میگذرند.انگار تموم نیروهای عالم جمع شدند تا ما رو نابود کنند.مرغ عشق های قشنگی که تا دیروز ملودی ساز لحظه های غروب بودند،الان جاشون رو به کلاغ های زشت وگرازهای حریص دادند.

و من وتو در امتداد جاده ای رو به غروب شونه به شونه ی هم با پاهایی که تازیانه ی غم رو به دوش می کشند،میرویم تا برسیم.به رسیدن برسیم.رسیدن یعنی جایی که پرده های زرد غم کنار زده شده و از پشت پنجره شکوفه های سیب و گیلاس در انتظار یک دست تمنا به انتظارند.و انتظار یعنی ثانیه های پر طپش این راه دراز.جاده بس ناهموار و بی انتهاست.

در دو سوی جاده سراب های بی اساس به ذهن تشنه ی ما هجوم می آورند اما افسوس که هیچ سرابی مثل رویای نیمه شبان پایدار و ماندنی نیست.و من وتو می رویم تا به ماندن برسیم.به طعم قشنگ جاودانگی - در قلب زیستن و با عشق مردن- و این ماندن همان عشق است.عشقی که کالبد بی روح جان را نفس گرم حیات می دهد و پاهای بی رمق را شوق دویدن.پس من وتو می دویم به سوی ما شدن.ما در نهایت من بودن میسر نیست.میشود از من خالی شد تا به اوج ما رسید و این ما همیشه می ماند حتی اگر من ها نمانند.

خورشید اکنون در اعماق چاه کوهستانی است.او رفته است و نمی داند که آیا باز شوق دمیدن و به ستیغ کوه رسیدن را خواهد چشید یا نه؟می بینی.....خورشید هم با آن همه درخشندگی و بزرگی مثل من وتوست.او هم از آینده هیچ چیز نمی داند.او هم در بی خبری است.

چتر آبی که پس زده شد از دورگاه صدای پای چادر سیاه به گوش می رسد.اندک طراوت و حرارتی هم که بود اکنون جایش را به سردی و سیاهی داده است.صدای زوزه ی گرگ ها ی وحشی بر دل غم زده امان جز نوای چنگی بیش نیست و ما را باکی نیست تا وقتی که ماییم.

دیگر جز درخشندگی مردمک های چشم هایمان هیچ چیز را نمی بینیم.در این صحرای سیاه و بی حیات،نه از عشق مجنون ها و فرهادها خبری هست و نه از جذبه ی لیلی ها و شیرین ها .اینجا از قدرت و اقتدار بهرام ها نیز اثری نیست.اینجا ،تنها من وتوایم با خدا.

هوا بس ناجوانمردانه سرد است.ابرهای بدخیم و سرکش،تمام پهنه ی آسمان را به گروگان گرفته اند.دیگه نمی تونم هیچ جا رو ببینم......اینجا دیگه آخر خطه......من نمی تونم.......که ناگهان صدای تو مرا به خود باز می گرداند:

((ماه....نگاه کن.......ماه داره از پشت ابر بیرون می آید.))

قطره اشکی که از چشم هایمان سرازیر می شود،در زیر نور ماه می درخشد و از این درخشش رویایی ما به بودن – ماندن – رسیدن و ما شدن میرسیم...آری اینجا مقصد است...کلبه ای که در آن می شود به نهایت آرامش و خالی شدن رسید....کلبه ی عشق....باز هم در ورای نور جادویی ماه تو را یافتیم...سلام.

...تارا از کلبه ی عشق